تبليغاتX
نویسه

اندوهش

غروبی دلگیر است

در غربت و تنهایی

همچنان که شادیش

طلوع همه ی آفتاب هاست!

                            شاملو


می خواهم از یاد ببرمت

حتی سعی کنم دیگر نبینمت

صدای تو

اما

که تلفن

کلمات

خش نرم بعد از خواب

گزینش تو از همنشینی واژه ها

فرکانس هایی که

        از تصمیم های بزرگم منصرف می شوم.

مریم بهار ۸۵

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 14:45 توسط مریم تاراسی |

زمان گرگ پیر تیر خورده ای است

که در ابتدای زمستانی سپید زوزه می کشد

و رویایش

بیشه ای است گرم

با شکاری زیر پنجه.

+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 18:5 توسط مریم تاراسی |

از شیار دریچه ای کوچک

نور را نوشیدم

نور زرد بود

و از آن شیار کوچک منتشر می شد

در دنیای نورهای سفید و مصنوعی من

چقدر واقعی بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 20:51 توسط مریم تاراسی |

نیمی زنم

با موهایی که شانه می کشم.

نیمی مرد.

با پیراهنی چهار خانه

زنانه می شکنم

مردانه شکسته هایم را پنهان می کنم.

تا وقتی زنانگی ام غالب شد

با انگشتان کشیده رویایم

شکسته هایم را دور بریزم

و دستمال بکشم بر گرد و غبار مردانگی ام.

مریم اسفند ۸۶

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 18:12 توسط مریم تاراسی |

برای یک سفر کوتاه

چمدان بزرگ لازم نیست

برای رفتن از کنارم

بهانه های کوچک کافی است

من از باران و سلام و اخم های تو می ترسم

همانقدر که

باران و سلام و اخم های تو را دوست دارم.

آبان ۸۵

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 19:7 توسط مریم تاراسی |

تفاله ای کوچک و سمجم

در فنجان بزرگ چای تو

در اشتیاق دهانت

می چرخم/ دور می زنم / می رقصم

و خودم را بالا نگه می دارم

لیوان را سر نمی کشی

آرام می شوم/ سر به زیر و خسته

ته نشین می شوم

چای سرد می شود

+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 14:4 توسط مریم تاراسی |

"هدیه تکرای"

مرد گفت: یک هدیه ی مخصوص برای تولدت دارم.از امروز دیگر سیگار نمی کشم.

زن لبخند زد


+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 16:41 توسط مریم تاراسی |

او در محل کارش

من در اتاق سه متری خانه

به مدد  یاهو

ـ شام چی درست کنم؟

اینتر    

ـ هرچی خواستی. ماکارونی.

من در آشپزخانه او در محل کارش

غروب که بشود

مهربانی هایمان

به روز خواهد شد.

ـ این سایت را ببین

اینتر

+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 16:32 توسط مریم تاراسی |

دردها قسمت قسمت نمی آیند

درها، بهمن سرد کوهستانند

فرو می ریزند

آنقدرکه حرفی نماند برای دلداری

باور که نکردی سراغ سکوت سفیدم رابگیر

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 15:37 توسط مریم تاراسی |

در سینه ام تراکم دردی است

و سیب یعنی، هنوز امیدی هست

در پناه دستهایی که

ـ نه ـ

پناهی نیست

پناهگاهی نیست

در سینه ام تراکم دردی است

من ایستاده ام

روبروی بادهایی که از هم آغوشی درختان زیتون و کوهای سنگی می آیند

و عطر بوسه ی یک سیب

نشد، هیچوقت نشد کسی نگوید و ادراک شود

حرف ها بدل می کند مفاهیم را

حرف ها جادوگرانی سرگردانند

حرفها لجوجانه به سینه ام می کوبند

در سینه ام تراکم دردی است ...

مریم پاییز 86

+ نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 16:30 توسط مریم تاراسی |