حرف ها نوشته نمی شوند اگر

راه می روم و حرف می زنم. موهایم را شانه می کشم و حرف می زنم. روی میز را دستمال نم دار می کشم و حرف می زنم. ظرف های شام  را جمع می کنم و حرف می زنم. لباسهای شسته را پهن می کنم و حرف می زنم.

او فقط گوش می کند. بی هیچ عکس العملی.

حرفهایم تمام می شود. پشت پنجره باران گرفته و چیزی برای نوشتن ندارم. او صاحب تمام ننوشته هایم شده.

 

 

I wanted the world differently