در کوهستان های شهری که منش می شناسم . برف! دردهای سفید زنان سرخ پوشی است که رویای آفتاب را زیر لب زمزمه می کنند و با تپ تپ لالایی  بر کتف و پشت کودکانشان می نشانند. بالاپوشی از خاطره بر تن می کنند و می دانند زمستان سختی در پیش است.

دلم برایشان تنگ شده. برای لالایی هایشان و سکوتشان.